<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه مطالعات بین‌ المللی</title>
    <link>https://www.isjq.ir/</link>
    <description>فصلنامه مطالعات بین‌ المللی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 16 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 16 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بازنمایی ایدئولوژی و قدرت در سند راهبردی حزب جمهوریخواه در سال 2024</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_243714.html</link>
      <description>اسناد راهبردی نقش کلیدی و مهمی در معرفی ایدئولوژی، سیاست‌ها و ارزش‌های بنیادین احزاب دارند و تأثیر قابل‌توجهی بر افکار عمومی کشورها می‌گذارد. این پلتفرم‌ها به‌عنوان اسناد راهبردی، توجه به نگرانی‌های اجتماعی را نشان می‌دهند و به بسیج حمایت مردمی کمک می‌کنند. در این راستا، این پژوهش به تحلیل گفتمان سند راهبردی حزب جمهوریخواه آمریکا که در سال 2024 تصویب شده است، پرداخته و تلاش می‌کند نحوه بازنمایی ایدئولوژی‌های محافظه‌کارانه و ملی‌گرایانه را در این سند بررسی کند. در این راستا، سوال اصلی تحقیق عبارت از این است که ایدئولوژی‌های محافظه‌کارانه، ملی‌گرایانه و ضدجهانی‌گرایی در بیانیه حزب جمهوریخواه آمریکا چگونه بازنمایی می‌شود. با استفاده از روش تحقیق تحلیل گفتمان انتقادی و رویکرد وندایک، این پژوهش نشان می‌دهد که حزب جمهوریخواه چگونه از طریق زبان و ایدئولوژی، توانسته هویت ملی و ضدیت با جهانی‌شدن را تقویت کند و با ایجاد دوگانه &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo; در برابر &amp;amp;laquo;آن‌ها&amp;amp;raquo; به بسیج افکار عمومی بپردازد. همچنین این سند از مفاهیمی مانند &amp;amp;laquo;اول آمریکا&amp;amp;raquo; برای تقویت حس همبستگی و مقابله با تهدیدات خارجی بهره می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهند که حزب جمهوریخواه با تصویرسازی خود به عنوان ناجی ملت و مدافع ارزش‌های سنتی، حمایت اجتماعی را جذب و به مشروعیت‌بخشی ایدئولوژی محافظه‌کارانه خود در جامعه کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دکترین موازنه فراساحلی در سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متحده در دوره ترامپ و الزامات آن برای ایران</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_231480.html</link>
      <description>دونالد ترامپ نخستین مجری رسمی اجرای دکترین موازنه فراساحلی در سیاست خارجی آمریکا بوده است. بر همین اساس، پرسش اصلی مقال حاضر این است که که راهبرد موازنه فراساحلی چه تاثیری بر سیاست خاورمیانه دولت‌ دونالد ترامپ داشته و چه الزاماتی را برای سیاست منطقه‌ای ایران ایجاد کرده است؟ ترامپ در هر دو دوره ریاست جمهوری خود مطابق با استراتژی موازنه فراساحلی، با انتقاد از روسای جمهوری سابق و بین‌الملل‌گرایی لیبرال به عنوان قاعده سنتی حاکم بر سیاست خارجی آمریکا منافع این کشور در اولویت مطلق قرار داد. در همین چارچوب ترامپ با به‌رسمیت شناختن بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل، خروج از توافق هسته‌ای ایران، کاهش حضور نظامی و خروج نیروها از مناطق جنگی، اجرای طرح صلح ابراهیم برای عادی‌سازی روابط میان برخی کشورهای عربی و اسرائیل و مبارزه با تروریسم در قالب بهره‌گیری از نیروهای نیابتی و وارد کردن ضربات کشنده و محدود چهره خاورمیانه را به صورت کلی دگرگون کرد. اتخاذ این تصمیمات و تمرکز بر اجرای دکترین موازنه فراساحلی در خاورمیانه، در بطن خود تهدیدی جدی برای جمهوری اسلامی ایران است. تمرکز بر فشار حداکثری بر ایران، فشار مضاعفی را بر اقتصاد ایران وارد کرده است. در سطح منطقه‌ای نیز ایجاد ائتلاف‌های جدید و تمرکز بر تضعیف نیروهای متحد ایران، نفوذ منطقه‌ای تهران را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تسلط بر باب المندب؛ سلاح ژئوپلتیک حوثی ها در مقابله با رژیم اسرائیل و متحدان آن</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_234999.html</link>
      <description>بااینکه همواره اصل بر آن بوده که بازیگر قوی پیروز میدان نبرد باشد، اما گاها بازیگر ضعیف با بهره‌گیری از برخی مزیت‌ها به‌عنوان برنده عرصه نبرد بوده است؛ مانند حوثی‌ها در یمن. آن‌ها که طی سال‌ها در عرصه داخلی با نیروی ائتلاف به رهبری عربستان درنبرد بوده‌اند. در جریان بحران غزه کوشیده‌اند با بهره‌گیری از مزیت هم‌جواری یمن با دریای سرخ و تنگه باب المندب در مسائل منطقه‌ای ایفای نقش کرده و جایگاه خود را در این سطح نیز ارتقا دهند. حوثی‌ها در جریان حمله اسرائیل به حماس کوشیدند با اعمال اهرم تهدید ژئوپلتیک، اسرائیل را مجبور به پایان دادن حملات خودنمایند. با توجه به این موضوعات سؤالی که مطرح می‌شود اینکه آن‌ها چگونه از موقعیت مسلط جغرافیایی جهت تحقق اهداف خویش بهره گرفتند. در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که حوثی‌ها با بهره‌گیری از مزیت ژئوپلتیک تسلط دریایی و ایجاد اختلال درروند کنترل و حکمرانی قدرت‌های بزرگ بر خطوط ارتباط دریایی امنیت تجاری، انرژی و دریایی آن‌ها را تهدید کرده و باعث آسیب‌پذیری‌شان شدند. یافته‌های تحقیق نشان داد که حوثی‌ها با حمله به کشتی‌های تجاری و نفت‌کش‌های عبوری از تنگه باب المندب و ایجاد اختلال در مسیر زنجیره تأمین و سوخت باعث آسیب‌پذیری امنیت بین‌المللی دریایی، اقتصادی و انرژی و در تنگنا قرار گرفتن متحدان غربی اسرائیل شدند که می‌تواند عاملی برای اعمال فشار جهت پایان دادن به اقدامات اسرائیل باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امنیتی‌سازی هویت دروزی در میانه منازعات اسرائیل و سوریه (۲۰۱1-۲۰۲۵)</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_233807.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی فرآیند امنیتی‌سازی هویت دروزی در بستر منازعه اسرائیل و سوریه و تحولات ناشی از جنگ داخلی سوریه می‌پردازد و می‌کوشد از چارچوب‌های صرفاً دولت‌محور فاصله گرفته، نقش جوامع فرامرزی را در بازتعریف مرزهای امنیتی برجسته سازد. پرسش اصلی آن است که چگونه تغییرات جمعیتی و جابه‌جایی‌های ناشی از جنگ، در شکل‌گیری فرآیند امنیتی‌سازی هویت دروزیان ساکن بلندی‌های جولان، جبل‌العرب و شمال اسرائیل نقش‌آفرین بوده و مرزهای امنیت اجتماعی را دگرگون کرده‌اند. فرضیه پژوهش بر این مبناست که تحولات جمعیتی، به‌خودی‌خود بحران‌زا نیستند، بلکه زمانی به تهدید بدل می‌شوند که کنشگران امنیتی‌ساز، اعم از دولت‌های اسرائیل و سوریه و نیز سایر بازیگران سیاسی و رسانه‌ای، با تولید گفتمان‌های &amp;amp;laquo;ما&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; آن‌ها را در چارچوبی هویتی و امنیتی بازنمایی کنند. هدف اصلی مقاله، تبیین سازوکارهایی است که از رهگذر آن‌ها هویت دروزی به ابژه‌ای راهبردی در سیاست‌های امنیتی بدل می‌شود، هدفی که هم از منظر نظری به غنای ادبیات امنیتی‌سازی می‌افزاید و هم از منظر عملی، ابزاری برای فهم منازعات هویتی معاصر خاورمیانه فراهم می‌آورد. ضرورت پژوهش از دو جنبه ناشی می‌شود. نخست، پر کردن خلأ نظری در مطالعات امنیتی منطقه که غالباً دولت‌محور باقی مانده‌اند. دوم، پاسخ به نیاز عملی برای درک پیامدهای امنیتی‌سازی هویت اقلیت‌های پراکنده در شرایطی که مرزهای امنیتی بیش از پیش بر خطوط هویتی استوار می‌شوند. روش تحقیق کیفی، مبتنی بر رویکرد تبیینی است و با تکیه بر منابع اسنادی و مطالعه موردی تطبیقی، امکان واکاوی لایه‌های پنهان گفتمان و بازنمایی هویت را فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حملات سایبری تروریستی در چارچوب دفاع مشروع</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_234996.html</link>
      <description>در دو سال اخیر سازمان تروریستی مجاهدین خلق به واسطه فاصله سرزمینی قابل توجه، با رخنه در خلاءهای محیط سایبر در پی حملات سایبری به زیرساخت‌های دولتی برآمده است. بدیهی است که دفاع در برابر بازیگران غیردولتی حداقل در برخی مواقع قانونی است. اما ظهور گونه‌های جدید تروریسم مثل تروریسم سایبری که ممکن است به یک‌باره صلح و امنیت بین‌المللی را به مخاطره بیندازد موجب گردیده است که حقوق بین‌الملل از وضع قواعد جدید متناسب با فضای سایبری عقب بماند. سؤالی که در این تحقیق مطرح می‌گردد این است که در راستای اعمال صلاحیت و تأمین منافع ملی حیاتی، تفسیر مناسب از منشور ملل متحد در امکان سنجی توسل به دفاع مشروع از سوی ایران در برابر حملات سایبری سازمان مجاهدین خلق چیست؟ در پاسخ به این مسأله از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی با استفاده از ابزار کتابخانه‌ای بهره گرفته شده است. بنابراین پس از بررسی، پژوهش حاضر نتیجه می‌گیرد که حملات سایبری سازمان مجاهدین خلق فعلاً به نقطه لازم برای توسل به دفاع مشروع نرسیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیپلماسی حقوقی در حل مساله هواپیمای مسافری اوکراین با تحلیلی ویژه بر مذاکرات چندجانبه 2023 ژنو</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_235937.html</link>
      <description>در این نوشتار پس از تبیین دیپلماسی حقوقی، راهکار مذاکره را از درون دیپلماسی تشریح می نماییم، سپس با ذکر چالش ها و مسائل حقوقی بین المللی مربوط به سانحه پرواز شماره 752 هواپیمای مسافری اوکراین با رویکردی ویژه به تحلیل مذاکرات چندچانبه ژنو که بین دولت ایران با دولت های اوکراین، کانادا، سوئد و بریتانیا برگزار شد، می پردازیم. هدف اصلی این مقاله واکاوی دیپلماسی حقوقی و عملکرد مذاکره در حل مسئله است لذا درصدد پاسخ به این پرسش است که : دیپلماسی حقوقی چگونه می تواند به حل و فصل چالش های ناشی از سانحه هواپیمای اوکراینی درخصوص پاسخگویی دولت ایران، جبران خسارت و بازسازی اعتماد بین المللی کمک کند؟ فرضیه تحقیق نیز بر این است که : بکارگیری دیپلماسی حقوقی می تواند به پرداخت غرامت زیان دیدگان، انجام تعهدات و پاسخگویی دولت ایران ، رفع مسائل و حل و فصل اختلافات و کاهش تنش های دیپلماتیک بین طرفین منجر شود. لذا فرضیه تحقیق، فکت ها و مولفه های کلیدی دیپلماسی حقوقی منجمله انجام مذاکرات چندجانبه را در حل اختلاف مشخص می نماید.نتایج بدست آمده دلالت بر آن دارد که استفاده از دیپلماسی حقوقی نسبتاً مفید و موثر است. پژوهش حاضر از روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی استفاده نموده و داده های های لازم از طریق کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده است.در بخش پایانی این پژوهش، ارجاع پرونده به شورای ایکائو و صدور حکم دادگاه عالی انتاریو بررسی شده و نهایتاً پیشنهاداتی برای مذاکرات هدفمند و نتیجه محور و راهکارهایی برای حل و فصل موضوع ارائه می دهیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر اهداف خاورمیانه‌ای چین بر توافق مارس 2023 ایران و عربستان</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_242889.html</link>
      <description>توافق مارس ۲۰۲۳ ایران و عربستان سعودی که با میانجی گری چین به وقوع پیوست یکی از تحولات مهم در عرصه دیپلماسی منطقه ای خاورمیانه به شمار میآید این تحول در بستری شکل گرفت که خاورمیانه همواره به عنوان یکی از حساس ترین و راهبردی ترین مناطق جهان به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ،ممتاز برخورداری از منابع غنی انرژی و وجود منازعات تاریخی در کانون توجه قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای قرار داشته است. در این میان روابط ایران و عربستان سعودی به عنوان دو بازیگر تأثیر گذار منطقه ای طی دهه های اخیر تحت تأثیر رقابت های منطقه ای فراز و نشیبهای متعددی را تجربه کرده و در بسیاری از مقاطع با تنشهای جدی همراه بوده است. مسئله اصلی این پژوهش بررسی تأثیر اهداف خاورمیانه ای چین بر شکل گیری و تحقق این توافق است. پرسش اصلی تحقیق آن است که اهداف خاورمیانه ای چین چه تأثیری بر توافق مارس ۲۰۲۳ ایران و عربستان گذاشت؟&amp;amp;raquo;. هدف پژوهش تحلیل چگونگی ایفای نقش چین به عنوان میانجی و بررسی پیامدهای این توافق بر روابط ایران و عربستان است. این پژوهش با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش تحلیلی و با اتکا به داده های گردآوری شده از اسناد رسمی مقالات علمی و منابع معتبر بین المللی، به بررسی موضوع می پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ثبات منطقه‌ای خاورمیانه در پرتو نظامی‌شدن دیاسپورای افغان از ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_225581.html</link>
      <description>نظامی‌شدن دیاسپورای افغان در منطقه خاورمیانه پدیده نوظهوری است که تاثیرات عمیقی بر الگوهای ثبات و بی‌ثباتی در منطقه دارد. این پژوهش با بهره‌گیری از روش توصیفی-تبیینی و در قالب چارچوب مفهومی &amp;amp;laquo;دیاسپورای نظامی&amp;amp;raquo; و با تکیه بر مطالعه موردی عملکرد این دیاسپورا در کشورهای هدف، به این سوال اساسی پاسخ می‌دهد که نظامی‌شدن دیاسپورای افغان در فاصله سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ چه تأثیری بر ثبات منطقه‌ای خاورمیانه داشته است؟ یافته‌ها حاکی از آن است که دیاسپورای نظامی افغان، در بستری از تحول ژئوپلیتیک، به‌عنوان یک بازیگر نظامی غیردولتی نقش دوگانه‌ای ایفا کرده است: از یک‌سو به تشدید خشونت، بی‌ثبات‌سازی سیاسی و تقویت محورهای نیابتی دامن زده و از سوی دیگر، در برخی موارد در نقش عاملی بازدارنده در برابر افراط‌گرایی و مداخله‌گر ظاهر شده است. با این حال، تأثیرات ثبات‌زدای این پدیده نسبت به اثرات تثبیت‌کننده آن بر منطقه خاورمیانه پررنگ‌تر است. به علاوه، عملکرد دیاسپورای نظامی افغان، وابسته به زمینه و منافع راهبردی کشور میزبان است فلذا مدیریت این دیاسپورا مستلزم تدابیری چندسطحی و همکاری سازنده میان دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی در منطقه خاورمیانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پارادوکس آزادی درونی (معنوی) و بیرونی (سکولار) در اندیشه محسن کدیور</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_225579.html</link>
      <description>The concept of freedom and its permissible domains have sparked significant debate among Muslim intellectuals. Mohsen Kadivar, a contemporary Iranian philosopher, endeavors to demonstrate the compatibility of Islam with the notion of freedom. Kadivar distinguishes between &amp;amp;ldquo;essential Islam&amp;amp;rdquo; and &amp;amp;ldquo;historical Islam.&amp;amp;rdquo; He posits that historical Islam is characterized by rigid, immutable rules, whereas essential Islam is founded on principles of rationality and spirituality. According to Kadivar, essential Islam not only aligns with many modern freedoms but also introduces a novel form of freedom&amp;amp;mdash;spiritual freedom.This raises the question: Is there a distinction between these two forms of freedom? By examining the issue of free sexual relations as a civil liberty, this article argues that Kadivar&amp;amp;rsquo;s conceptualization of spiritual freedom effectively negates modern freedoms. Kadivar prioritizes spiritual freedom, defined as adherence to religious commitments, over modern civil liberties. Consequently, he ultimately endorses human will and autonomy only within the boundaries of religious doctrine, failing to offer a new resolution to the discourse on the relationship between Islam and freedom.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر استراتژی موازنه نرم بریکس بر هژمونی آمریکا در پرتو قواعد حقوق بین‌الملل</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_234995.html</link>
      <description>با پایان جنگ سرد و شکل‌گیری نظمی تک-چندقطبی به رهبری آمریکا، قدرت‌های نوظهور به جای تقابل نظامی مستقیم (موازنه سخت)، به راهبردهای غیرمستقیم و ظریف‌تری روی آورده‌اند که در ادبیات روابط بین‌الملل از آن به عنوان موازنه نرم یاد می‌شود. بریکس به عنوان بارزترین نمود این قدرت‌های نوظهور، با ایجاد نهادهای مالی موازی مانند بانک توسعه جدید (NDB) و ترتیبات ذخیره احتیاطی(CRA)،تلاش برای دلارزدایی از مبادلات تجاری و هماهنگی دیپلماتیک در مجامع بین‌المللی،به دنبال به چالش کشیدن ساختارهای قدرتی است که پس از جنگ جهانی دوم به رهبری آمریکا شکل گرفته‌اند. اعضای بریکس به جای تقابل نظامی مستقیم(موازنه سخت)،به راهبردهای موازنه نرم، از جمله ایجاد نهادهای مالی و سیاسی موازی، دیپلماسی هماهنگ، و تأکید بر تفسیری خاص از قواعد حقوق بین‌الملل، روی آورده‌اند .این مقاله با روش توصیفی–تحلیلی به این پرسش پاسخ می‌دهد که اقدامات بریکس تا چه اندازه در چارچوب حقوق بین‌الملل،مشروع و قانونی است و چگونه این اقدامات بر ابعاد گوناگون هژمونی آمریکا تأثیر می‌گذارد؟ استراتژی موازنه نرم بریکس، ضمن حرکت در مرزهای حقوق بین‌الملل و بهره‌گیری از اصل حاکمیت دولت‌ها، به طور فزاینده‌ای مشروعیت هژمونی آمریکا را به چالش کشیده و با ایجاد جایگزین‌های نهادی و مالی،به تدریج در حال فرسایش پایه‌های آن است. در این راستا،مشروعیت تأسیس نهادهای مالی جدید،انطباق سیاست دلارزدایی با قواعد سازمان تجارت جهانی و صندوق بین‌المللی پول و همچنین ابعاد حقوقی هماهنگی‌های دیپلماتیک این گروه مورد واکاوی قرار خواهد گرفت.در نهایت، مقاله به ارزیابی تأثیرات واقعی این استراتژی و چشم‌انداز آینده نظم بین‌المللی در پرتو این پویایی جدید خواهد پرداخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تناقضات هستی شناختی حقوق بشر در اندیشه سیاسی هانا آرنت: از آپوریای بی‌تابعیتی تا بازتعریف حق داشتن حقوق</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_237332.html</link>
      <description>در چند دهه اخیر، دیدگاه هانا آرنت درباره حقوق بشر به‌طور فزاینده‌ای در کانون توجه پژوهش‌های فلسفی و سیاسی قرار گرفته است. مطالعات گسترده‌ای از زاویه‌های مختلف- از فلسفه سیاسی تا نظریه‌های پسااستعماری&amp;amp;mdash;به تحلیل انتقادی برداشت آرنت از حقوق بشر پرداخته‌اند. این مقاله با اتخاذ رویکردی مفهومی- فلسفی و اخلاقی&amp;amp;ndash;انسان‌شناختی، می‌کوشد بازخوانی و بازسازی جامعی از نقد آرنت نسبت به حقوق بشر ارائه دهد. پرسش محوری پژوهش آن است که چرا آرنت با مفهوم رایج حقوق بشر مخالفتی بنیادین داشت و این مخالفت چگونه در بستر کل منظومه فکری او قابل درک است.بر اساس تحلیل مقاله، نقد آرنت به حقوق بشر ریشه‌ای هستی‌شناختی دارد: حقوق بشر مدرن، که بر مبنای سوژه‌انگاری و انسان انتزاعی بنا شده، در برابر تجربه‌های تاریخی قرن بیستم- به‌ویژه بی‌تابعیتی و آوارگی- فرو می‌پاشد. تنها با بازگشت به معنای واقعی سیاست- به‌مثابه عرصه کنش، آزادی، کثرت و ظهور انسان در جهان مشترک- می‌توان از حقوق بنیادین بشر دفاع کرد. روش پژوهش تحلیلی&amp;amp;ndash;توصیفی است و بر تحلیل مفهومی، پدیدارشناختی و خوانش دقیق آثار آرنت تکیه دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر فناوری نوین درامنیت سایبری و نظم بین الملل آینده(مطالعه موردی آمریکا)</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_241339.html</link>
      <description>چکیدهبا توجه به رشد روزافزون فناوری‌های نوین در فضای سایبری، برقراری امنیت سایبری برای افراد، شرکت‌ها، سازمان‌ها و دولت‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. تهدیداتی همچون حملات نفوذی، بدافزارها و کلاهبرداری‌های اینترنتی در حال افزایش‌اند و مقابله با آن‌ها به یک ضرورت تبدیل شده است. هدف این پژوهش، پاسخ به پرسش اصلی یعنی تأثیر فناوری‌های نوین بر امنیت سایبری مطالعه موردی ایالات متحده و نحوه تعامل آن با نظم بین‌الملل آینده است. در این راستا، با روش توصیفی &amp;amp;ndash;تحلیلی و با استفاده از نظریه قدرت هوشمند جوزف نای، جهت ارزیابی نقش فناوری‌های نوین در بازتعریف قدرت ملی و بین‌المللی ایالات متحده پرداخته شد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهند که استفاده از فناوری‌های نوین و قدرت هوشمند به ایالات متحده این امکان را می‌دهد تا به‌طور مؤثر در مواجهه با تهدیدات سایبری عمل کند و نقشی اساسی در شکل‌دهی به نظم جهانی آینده ایفا نماید. این مقاله به تحلیل استراتژی‌های آمریکا در دیپلماسی سایبری و همکاری‌های بین‌المللی می‌پردازد و پیشنهاداتی برای سایر بازیگران جهانی در مواجهه با تهدیدات سایبری ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحریم های ثانویه به عنوان نقض قواعد آمره و مساله عدم شناسایی</title>
      <link>https://www.isjq.ir/article_242387.html</link>
      <description>پس از پایان جنگ سرد تحریم ها تبدیل به ابزار سیاست خارجی شده اند. به ویژه در قرن 21 تعداد توسل به تحریم های یکجانبه خارج از نظام امنیت دسته جمعی افزایش یافته است. علیرغم تجربیات دهشتناک دهه 190 که جامعه بین المللی را به سمت تحریم های هوشمند سوق داد تا آثار سوء انسانی را کاهش دهد، شاهد انباشت تحریم های هوشمندی هستیم که مجتمعا خود به یک نظام تحریم جامع تبدیل شده اند و دارای ریسک های انسانی زیادی هستند. موضوع قانونی بودن تحریم های یکجانبه از جمله تحریم های ثانویه طبق حقوق بین الملل همواره طبق موازین مختلف حقوق بین الملل به چالش کشیده شده است. در واقع می توان بیان داشتن که یک مبنای معقولی وجود دارد که بیان شود تحریم های ثانویه ذاتا متضمن نقض قواعد و اصول مختلف حقوق بین الملل می باشند.
این مقاله به پیچیدگی های تحریم های ثانویه هم از نظر حقوقی و هم از نظر فنی می پردازد و به چالش تفکیک سنتی تحریم های اولیه و ثانویه اشاره دارد. همچنین مقاله به تعهد بین المللی دولتهای ثالث مبنی بر عدم شناسایی تحریم های ثانویه غیرقانونی می پردازد که قواعد آمره حقوق بین الملل همانند اصل عدم مداخله یا جنایت علیه بشریت را نقض می کند</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
