بدون برابری، مبارزه برای آزادی به ظلم و ستم بدل شده ا

نوع مقاله: مقاله مستقل پژوهشی

نویسنده

استاد دانشکده علوم اجتماعی و فرهنگی دانشگاه علوم کاربردی فولدا

چکیده

مسئله این است که چگونه ایده‌ها و ایدئولوژی‌ها در راستای آزادسازی مردم از بدبختی و سرکوبی در لوای آزادی به سرکوب مبدل شده‌اند. علت آن تقلیل برابری به یک مفهوم کمی بوده که دیرزمانی پیش نقطه عطفی در تاریخ جهان به شمار می‌رفت اما در نهایت به چنان نابرابری ناخوشایندی بدیل شد که ساختار اجتماعی جوامع غربی رو به اضمحلال گذاشته و نهضت‌های استبدادی و پوپولیستی رجحان یافته و هبوط ارزش‌هایمان دیگر نمی‌تواند نادیده گرفته شود. بحران نظم جهانی (نو) - لیبرال از حاشیه‌ها به مرکز بازگشته است. برای مدت‌های مدیدی تصورمان این بود که  که برابری مطلق یا کمی مدرن، مفهوم پیشین آریستوکراتیک برابری متناسب را لغو می‌کند. در حالی که در خاتمه این گونه برداشت از برابری نوعی نقطه کوری را در ادراک ما ایجاد کرد - مثال برجسته، توماس جفرسون است که شأن همه افراد را در اعلامیه استقلال آمریکا تعریف کرده و در عمل از اینکه این ارزش با اقدامات برده‌داری خود مغایرت داشت  غافل بود. بنابراین، برابری متناسب را با قدمت ارسطو دوباره تطبیق می‌دهیم، اما از مفهوم اشرافی‌اش با تعادل آن با تناسب معکوس تجاوز می‌کنیم؛ بنابراین پیشنهاد می‌کنیم که عدالت به عنوان یک ترازوی مقیاس بین آزادی و برابری لحاظ شود.
 
 

کلیدواژه‌ها